Thursday، May 22، 2008

مزیت زن بودن

مردا زندگیشون راحت تر از زناس, در این که حرفی نیست؟ قوای بدنیشون بیشتره, میتونن هر جا بخوان برن هروقت که بخوان بدون ترس از مزاحمت. دنیای مرد سالار پشتشونه. اینور آب کمتر ایران ودر کشورهای سنتی و مذهبی بیشتر. میتونن هر چی زن بخوان بگیرن و اسپرمای پر ارزششونو هر جا بخوان پراکنده کنن اما... چه فایده اگه عضو اسپرم پراکنیشون از کار بیفته.
وقتی فکر میکنم که یه بسته چهارتایی ویاگرا 64 یورو قیمتشه از زن بودن خودم زیادم ناراحت نمیشم.
پ.ن. من کلن از زن بودنم ناراحت نیستم اشتباه نشه. با محدودیت هایی که به علت زن بودن به من تحمیل شده مشکل دارم. اونم طبیعیه.

Tuesday، May 20، 2008

این روزا خیلی حرف میزنم, نه ازخوشی و نه برای اینکه لذت میبرم, نه. باید حرف بزنم. حرف نزنم زندگیم نمیچرخه. معمولن کسی که همش مشغول گفتگوه احساس غریبگی نمیکنه. اما من این روزا غریبه تر از همیشه ام. هیچوقت اینقدر در متن و در حاشیه نبودم. پارادوکس...

Sunday، May 11، 2008

رو چمن ها دراز کشیدیم. به جای یه پخش ساده که نداریم لپ تاپو با خودمون بردیم که موزیک گوش کنیم. شدم دی جی. موزیک ها رو عوض میکنم و عوض میکنم و باز میرسم به نامجو,, مثل همیشه. اونطرفتر دو تا زن آلمانی که خدا فراموش کرده تو پوستشون رنگیزه کار بذاره دراز شدن. ما که رفتیم بودن و مطمئنم بعد از رفتن ما هم خواهند بود, شاید کاری رو که خدا نکرده آفتاب بکنه. طرف دیگه دو سه تا خانواده خارجی میان. با کلی بساط. از صندلی و میز گرفته تا ماشین بچشون. طبیعتن منقل هم همراهشونه. پیک نیک بی منقل و سوسیس سرخ کرده و گوشت کباب شده نصف پیک نیکه. آفتاب میتابه. زمین سبزسبزه و آسمون آبی آبی.

Friday، May 9، 2008

Becoming Jane

انگلستان 1795: یک شوهر خوب تنها چیزیست که مادر جین اوستین 20 ساله برای او آرزو میکند. وضعیت مالی خانواده خوب نیست اما این هم باعث نمیشود که تقاضای ازدواج مستر گراشام ثروتمند شوقی را در جین برانگیزد: ازدواج بدون عشق برای او غیر ممکن است. درهمین موقع جین با تام لفروی آشنا و بعد از مدت کوتاهی عاشق او میشود. به نظر میاید که آرزوی اوبه زودی به تحقق میرسد تا اینکه...
فضای فیلم و دیالوگهاش خیلی از اوقات کتاب معروف جین اوستین یعنی غرور و تعصب رو تداعی میکنند.شخصیت تام چیزیه بین دارسی و ویکهام. رابطه جین و خواهرش, مادرو پدراو وکشیشی که عاشق جینه و خیلی جریان ها و شخصیت های دیگه رو آدم به نوعی در کتاب دیده. کتابهای جین اوستین و بخصوص غرور و تعصب زندگی خود او هستند اما با پایان خوش.او آرزوهای براورده نشده اش و زندگی رو که خودش نتونست داشته باشه با کمک قلمش به الیزابت هدیه داده.
فیلم درمجموع متوسطه و رد پای فیلمهایی که از روی رمانهای نویسنده ساخته شدن در جای جای اون دیده میشه. بعضی از دیالوگها مستقیم از کتاب غرور و تعصبند.بازیها خوبند.آن هتوی در نقش جین بالاتر از حد انتظارم بود. جیمز مک اوی که در اتونمنت هم بازی کرده خیلی خوب و باورکردنی بود. بخصوص نیم ساعت آخر فیلم جذاب ترین بخش اونه و همین نیم ساعت با فراز و نشیب هاش باعث میشه که بعد از تموم شدن فیلم یک دقیقه ای به صفحه تلویزیون خیره بمونی وفکر کنی چی میشد اگه...

Friday، May 2، 2008

ذهن بیمار سیاست زده خود خود من

جریان کوروش ضیابری* رو شنیدی؟
آره بابا بچه آخونده داد میزنه. رژیمیه. اصلن جریان بو میده. باور کن خودشون....
بالاترینو خوندی؟ جریان این اتریشیه رو؟
آره جریانو زیادی بزرگ نمیکنن؟ منظوری پشتشه. میخوان بگن ایران امنه و اونور نا امن.
آره خوب...
به نظر من کار رژیمه. فکر کردی که بالاترینو ول میکنه. اونم براشون جاییه برای تبلیغ.
آره ممکنه. هیچ چیزی غیر ممکن نیست...
این شیرینی فروش سرکوچه شیرینی هاش خوبه ها.
آره اما زیادی تازس. با رژیم کار میکنه شیرینی تازه بهش میرسونن...
دایی جان ناپلئون شدی ها.
راست میگی. ولی کار کار....
*همینجا بگم سوای ذهن سیاست زدم از حرفای این پسرک حالم بد شد. امیدوارم به راه راست هدایت بشه.

Thursday، May 1، 2008

تو یه وبلاگ پر بیننده از تلاش نویسنده حدودن سی ساله وبلاگ برای شماره تلفن دادن به یه دختر 14-15 ساله میخونم. اونقدر بدیهی توضیح ماوقع رو نوشته که انگار نه انگار طرفش هنوز بیشتر یه بچه اس تا یه زن. بعد هم کامنت ها که به به و چه چه که چه باحال بود و کلی خندیدیم.
دوباره پست دیگه ای ازش رو میخونم. مهم نیست که جریان پست چیه. اما اینکه برای خیال پردازی درحین خودارضایی دوباره همون دختر بچه رو تصور میکنه واینکه یک لحظه به ذهنش نمیرسه که بابا اون یه نوجوون بود نه یک زن به وحشتم میندازه, نه وحشت از این بلاگر,نه, از این جامعه.

Monday، April 28، 2008

قطارسه وده دقیقه یوما

سه و ده دقیقه به یوما کاریه از کارگردان فیلم Walk the Line جیمز منگولد. این فیلم بازسازی وسترن قدیمیه(1957) با همین نام و با بازی گلن فورد.
سردسته یک باند راه زن به نام بن وید(راسل کراو) دستگیر میشه و باید برای محاکمه با قطار به شهر یوما فرستاده بشه. چون همدستهاش دستگیر نشدن و خطر این میره که بخوان آزادش کنن, یک گروه مامور میشن که در مسیر رسیدن به قطار مواظب اون باشن. دن اوانس (کریسشن بیل) یک کشاورز فقیره که به خاطر مشکل مالی و شاید بیشتر برای اثبات خودش در این مسیر همراه گروه میشه ...
فیلم مثل تمام فیلمهای وسترن پر از صحنه های تیراندازی و اکشنه اما موضوع اصلی فیلم ایجاد و پرورش یک رابطه انسانی بین بن وید و دن اوانسه. فیلم به رابطه انگیزه ها و انگیخته ها میپردازه. رفتارهای انسانی, رفتارهای خوب و بد انسانی, که حتمن انگیزه های همونقدر خوب یا همونقدر بد ندارن. انسانهای فیلم مطلق نیستند. بن وید سردسته آدمکش ها نقاشی میکنه و در چند جا با حسرت به زنی اشاره میکنه که گمش کرده.
فیلم دوتا هنرپیشه بسیار قوی رو در نقش های اصلیش داره. شخصیت های فرعی هم هر کدوم به نحوی نقش برجسته ای دارن. مشکل فیلم از نظر من قهرمان پروری زیادشه که شاید به این برمیگرده که فیلم اصلی 50 سال قبل ساخته شده زمانی که قهرمان فیلم ها شکست ناپذیر بودند. این در ذهن من تماشاگر قرن 21 جا نمیافته.
درمجموع فیلم خوبیه.دیدنش رو توصیه میکنم. من لذت بردم بخصوص که طرفدار کریسشن بیل هم هستم. گرچه رنکینگ 8 ای ام دی بی به نظرم کمی بالاست.

 
-